حتی اگه تمام نوشته های وبلاگت رو هم پاک کنی
بازم ذهنت همیشه درگیر رویای اوست...
سلام
من بیرجندم. اینجا رو دوست دارم٬ چون خاطره ازش زیاد دارم. خونمون رو خراب کردن... احمد امروز رفت. من با یاسر تنها شدم. ولیمه یاسر رو هم خوردیم٬ احمد وقت رفتنش یه کتاب بهم کادو داد٬ جعفر معروف به بهروز هم ازدواج کرده٬ دکتر خلیلی ماکسیما خریده!! یکی از بچه های دوران دبیرستان رو اتفاقی دیدم میگه قیافت ۱۸۰ درجه فرق کرده! دنیا چقدر کوچیکه! من بزودی برمی گردم٬ با یه دنیای بزرگتر...
|
کویر اتفاقا سکوت نیست
کویر فریاده
کویر بودنه
کویر حس ِ خوش ِ موندنه
کویر زندگی در اوج ِ نداریه
کویر معنای ِ یک زندگیه واقعیه
کویر یک دل ِ پره
کویر یک خار ِ دور مونده از گله
کویر اجتماع ِ دست نخوردست
کویر جای آدمای دلسوختست
کویر یعنی ظهرهای گرمسیری
کویر یعنی شب های سردسیری
کویر یعنی باران از اینجا رخت بسته
کویر یعنی دل ِ یکی اینجا شکسته
کویر یعنی دلهای ِ زنده
کویر یعنی بچه های ژنده
کویر یعنی آب با ناخالصی ِ بالا
کویر یعنی قناعت در حد ِ والا
کویر یعنی جاده ی بیرجند
کویر یعنی خود ِ شهر بیرجند
|
|
خیابان ِ یکطرفه
با حضور ِ پررنگ ِ فلش ِ سفید
با پشت زمینه ی آبی
تکرار ِ مکررات
گاه گاهی با برگ های جریمه
و البته گشت ِ نامحسوس ِ فرشتگان!
به دل من
جز در صراط ِ یکطرفه ی تو
جای ِ پارک نمی دهند
اجازه می دهی؟...
پارکبانت را بگو تا دل مرا مادام العمر قبض نویسی کند
من حالا حالا ها در این صراط کار دارم...
|
عید فطر
لحظه ی خدافظی با شب های زنده داری
و البته، سحرهای شکمداری!
عید فطر
آشتی با خدا
خواندن ِ اللهم َ اهل الکبریا
عید فطر
دویدن برای صف های نماز
اشتیاق دل برای راز و نیاز
عید فطر
شوری به جان ها می دهد
روح را تازهحیاتی می دهد
عید فطر
دادن ِ کفاره ها
بستن ِ امید به پذیرفته شدن ِ روزه ها
عید فطر
گرفتن ِ عیدی از بزرگترا
دادن ِ نقل و نبات به زائرا
عید فطر
هوای ِ سرد ِ هنگام ِ نماز
یعنی سال دیگه هم میشم مهمونت باز؟
عید فطر
بوسیدن ِ دست ِ پدر
لوس شدن برای گرفتن ِ عیدی ِ بیشتر
عید فطر
بوسه بر دستان ِ مادر
جاکردن خودت توی دلش بدون هیچ دردسر
عید فطر
نماز رو در روی خدا
مدهوش شدن هنگام خواندن ِ قنوت ها
عید فطر
دیدن ِ دلهای پاک
نماز خواندن با لباس حتی روی خاک
عید فطر
دل را به سویت داده ام
نمی خواهی شوی دُردانه ام؟
عید فطر
خدایا می خوانمت
می بخشی ام، میدانمت...
|
مهمانی رو به اتمام است
ولی من در تمام مدت خواب بوده ام
اخه مگه ممکنه؟
...
از خواب بیدار می شم
فردا آخرین روز از ماه ِ مبارک است
از کجا باید شروع کنم؟
اصلا چیکار باید بکنم؟
وای
خدایا
خدایا کاش بیشتر به من فرصت می دادی
من که هنوز هیچ کاری نکردم
یعنی واقعا من از مهمونیت جا موندم؟
چه حرفها که می خواستم در این مهمانی بهت بگم
تازه می خواستم خواهش کنم من رو به مهمونای ِ خاصت معرفی کنی
وای
اخه من تازه داشتم تمرین روزه گرفتن می کردم
خوش به حال ِ اونایی که رسیدن
من هنوز لباسامم نپوشیده بودم آخه،
تازه داشتم یاد می گرفتم روزه خیلی چیزای دیگه هم هست
دیدی چطور دستی دستی جا موندم؟
اشکال نداره...
روز عید
اللهم اهل الکبریاء و العظمه می خونم ُ
تو مجبور میشی
اعمال ِ منم قبول کنی ُ
اسم منم بنویسی
اره
خودت قول دادی
مرد که زیر ِ قولش نمی زنه، میزنه؟...
بجه ها شما هم بیاید
حتی اگه یه روزشم روزه نگرفتین
بازم بیاین
من از طرف ِ خدا قول میدم
قول ِ مردونه
اسم شما هم تو لیست میاد
آره
حتی تو!
کافیه دستت رو به من بدی...
|
سحر یک ترانست
سحری یه جور بهانست
سحر یعنی دلسپردن
خدا رو سر سفره دیدن
سحر یعنی روزه داری
عشقبازی با خدای ِ لاینتناهی
سحر یعنی نشستن پای سفره
لبخند زدن به صورت ِ خانواده
سحر یعنی همه دلهای مشتاق
پیدا کردن ِ درمون واسه درد ِ فراق
سحر یعنی شکر خداوند
محکم بستن ِ گره های پیوند
سحر یعنی تحمل، بردباری
صبر کردن تا لحظه های افطاری
سحر یعنی ذکر ِ اسم جلاله
ثبت کردن ِ لحظه های فوق ِ خاطره
سحر یعنی بیا با من یکی باش
خدا را یاد آر و برای خود کسی باش
سحر یعنی تمنای روزه گرفتن
به دعای ابوحمزه گوش سپردن
سحر یعنی اگر امروز هم نگیری
فرداروز از کرده ات شرمگینی
سحر یعنی امروز را دعوت ِ اویی
هر چه باشد تو هم بنده ی همان هو یی
سحر یعنی بگو با ما هر چه خواهی
مگر چند بار داریم در سال ماه ِ رمضانی؟
سحر یعنی برایش بندگی کن
با او باش و در دنیا پادشاهی کن.
|
من گل که نه
خاری در بیابانم
نه کسی می چیندم
تا که دل معشوقه اش شاد شود
نه کسی می بویدم
تا که بویم مدهوشش کند
نه کسی تا به حال
قطره ای آب به پایم ریخته است
گه گداری دوستان کوچکم، مورچه ها،
حالی ازم می پرسند…
خودمانیم ولی
در این بیابان درندشت
جز تو کسی نه آبم داده
و نه جونم.
آره،
من هنوزم زنده ام
من خود ثابت کرده ام
در بیابان هم می شود زنده بود
بود و بود
اگر
اگر
اگر در دل و جان
فقط رویای تو بود
اگر دل و جان
فقط مال ِ تو بود
اگر خار بودن ِ من، فقط جلوه ای از حضور ِ تو بود!
|
این روزها از آن ِ توست
این قلب ها مال ِ توست
سفره های دلمان
گشوده به درگاه توست
جوشن کبیر می خوانیم و
تمام امیدمان٬ توجه ِ توست
قران را واسطه کرده ایم
این قسم ها همه، برای شفاگرفتن ز توست
سرنوشتم را خود رقم میزنم
ولی عاقبت به خیر کردنش، با خود ِ توست
امشب٬ شب شهادت است
دیدن نجف تنها آرزویم ز توست
تعریف مسجد کوفه را زیاد شنیده ام
بردن ِ من به آنجا فقط کار توست
آنها که رفته اند جزو خواص بوده اند
چشم ِ بندگان بد، به نیم نگاهی ز توست
دستم بگیر و از گناهان ِ من بگذر
احیای من امشب به پاس ِ توست
میدانم مرا ناامید برنمی تابی
حقا که پرستش تنها سزاوار ِ توست...
|
به قول ِ یاسر
.
اگر یادتان بود و باران گرفت...
دعایی به حال بیابان کنید.
|
ترمینال برای من یعنی
لحظه های شیرین ِ رفتن
لحظه های تلخ ِ برگشتن
ترمینال یعنی
خداحافظی با همه
چشم سپردن به دستای آقای راننده
ترمینال یعنی
دلسپردن به روزهای بهتر
امید به داشتن ِ یک قفس ِ بزرگتر
ترمینال یعنی
رسیدن به روزهای بهتر
و بعضی وقت ها روزهای بدتر
ترمینال یعنی
سفر با رفیقا
عشقبازی توی جاده ها
دو کلمه حرف حساب با خود ِ خدا
ترمینال یعنی
دیدن ِ همکلاسی
حرف زدن تا خود ِ صبح بدون ِ هیچ رودرواسی
و شایدم خوابیدن کنار دوستت بدون هیچ دلواپسی
ترمینال یعنی
بلیط گرفتن های نوبتی
چونه زدن برای داشتن ِ صندلی ِ بقل دستی
ترمینال یعنی
سفر بدون ماشین
تسلیم نشدن در برابر سهمیه بندی ِ بنزین
ترمینال یعنی
دوستی های تازه
جمع کردن حواست به اینکه چشمای اون بستس یا بازه
ترمینال یعنی
جاده ی مرگ
رفتن و اومدن حتی توی برف و تگرگ
ترمینال یعنی
چهارسال رفتن و برگشتن
ولی احساس نکردن
ترمینال یعنی
یه عالمه خاطرات خوب
و حتی بیشتر...
|
توی همهمه ی چندین هزار مسلمون
میون اون همه چشم گریون
بین یه عالمه پیر و جوون
توی خونه ی اما رضا (ع)
من بودم و خواسته ی
یه خونه ی اجاره ای!
...
ای امام رضا
از میون اون همه خونه که میدی توی بهشت
یه خونه هم برای من پیدا بکن
اجاره ای!
اینجا نه ها،
توی بهشت!
کنار اون نهر عسل
پشت ِ همون باغ ِ انجیر
...
قول میدم اجارمو زودزود بدم
اصلا دلم گرو باشه پیش شما
اگر اجاره ندادم،
از فکر من بشو رها.
خودم خوب میدونم،
هستم جزو اون بنده بدا
اما همه می گن
شما شفاعت میکنی مارو پیش ِ خدا...
منتظر قولنامشم
صبر میکنم
اینقدر میام تا که اونم بهم بدی
|
متنفرم
از منت بنده های خدا
از پول گرفتن از بابا
از نگاه عاقل اندر سفیه بزرگترا
از بی توجهی به کوچکترا
متنفرم
از هر چی دل که الکی خوشه
از هر چی سیگار و الکله
از روزایی که آدم بیکاره
از هر چی که خاطره های بد رو یادم میاره
متنفرم
از نبودن در عین ِ بودن
از کم حواس بودن
از رویای رفتن
از طلاق گرفتن
متنفرم
از مرد ِ بی آر
از دزد ِ روی دیوار
از دیدن ِ مردن ِمردم زیر آوار
متنفرم
از قلب های خیلی شلوغ
از آدمای سر تا پا دروغ
از ازدواج های بی فروغ
از آدم گنده هایی که هنوز نرسیدن به سن ِ بلوغ
متنفرم
از تهمت زدن
از موها رو شماره صفر زدن
از کتک خوردن و سیلی زدن
از توی شهربازی الکی جیغ زدن
متنفرم
از لجبازی
از بی دقتی سر امتحانای ریاضی
از حسودی
از حرف زدنهای ِ بیخودی
متنفرم
از صبر نکردن
از راضی نشدن
از آدم نبودن!
|
ماه رمضون
ضیافت الهی
سفره های آسمانی
همه و همه یکطرف
بزرگی ِ تو هم یکطرف...
آخه این همه مهمون رو چطور پذیرایی می کنی؟
می خوای باور کنم حرفاشونم گوش می کنی؟
همشون جزو دوستاتن؟
مگه خودت نگفتی دعوتشون کردی؟
من رو چطور؟
منم دعوتم؟
یعنی می گی منم از دوستاتم؟
جدی؟ متشکرم
...
منت سرم گذاشتی، راضی به زحمتت نبودم
لااقل بذار کمکت بدم
منم چندتاشون رو افطاری بدم
قربونت برم خدا جونم
دوستت دارم!
|
من رو هم توی خونت
یه گوشه ای جایی بده
جای زیادی نمی خوام
یه کوچولو بها بده
اگر تو هم من رو نخوای
با کی دیگه حرف بزنم؟
جز تو کسی رو ندارم
به کی برم رو بزنم؟...
.
.
درسته من مهمون ِ ناخوندتم
اما تو خودت خیلی مهمون نوازی
این منم که بنده ام
اما این تویی که بنده نوازی...
حالا که رمضون شده
بیا یکم ولخرجی کن
به مهمونای خونتون
یه هدیه ای ارزونی کن
درسته من بدم ولی خدای ِ من تویی
هر روز اینو ازت می خوام که از گناهام بگذری...
|
امروز من مغرورم
به بزرگیه یک کشور
امروز من سربلندم
به اندازه یک دنیا
امروز من٬ منم
چون ایرانیم...
.
امروز من مغرورم
چون رئیس جمهور کشورم٬
میون ِ خروار خروار تهمت و توهین ِ رئیس دانشگاه
حرفی از گفتگوی تمدن ها نزد !
امروز من سربلندم٬
چون مستر پرزیدنتمون صحبتی از ذلت و خواری نکرد !
امروز من٬ منم
چون نمایندمون٬ ایران ِ واقعی رو به همه دنیا معرفی کرد.
و امروز خوشبختم
چون غرور ملیم پایمال نشد٬
چون من ایرانیم و اون ها اجنبی!
|
تا حالا شده
پشت ویترین مغازه ای
انگشتری دیده باشی؟
اونی که نگین ِ بیشتری داره٬
با ارزشتره!...
جامعه هم همینطوره...
روی انگشتر خانواده یا دوستامون
ما میتونیم نگین باشیم٬ تک باشیم...
.
.
حالا تو هم٬
واسه انگشتر من٬
تبدیل به یک نگین شدی.
انگشتر من چند تا نگین بیشتر نداشت٬
ولی تو با اومدنت٬
زمردی میون یاقوت ها شدی...
از امروز به بعد
ارزش ِ من بیشتر می شه٬
آخه انگشتر٬
ارزشش به نگین هایی ِ که روش کار شده!
کاش منم میون دوستای زمردی ِ تو
یاقوتی ساده باشم...
|
ذهن های مرده
برای رهایی از منجلاب پوسیدگی
زمین و زمان را ناسزا می گویند...
در این میان
خدای عزوجل را هم
بی نصیب نگذاشته اند!
.
.
آنها رو در روی سیاهی ایستاده اند...
.
صبر کنید
سیاهی را می شناسم
تکبر است که در کالبد ح.م قد علم کرده و برای خود کسی شده...
حیف ِ ح.م
جوان رعنایی بود...
|