شب ُ روز گذشت ُ تفاوتی نکرد احوال ِ ما
رنج ها بردیم و یاری نکرد اقبال ِ ما
من خود پیشتر از این نیز گفته بودم
که چون شتری، گیر کرده در گل پای ِ ما
کاغذهای باطله و خودکاری تندنویس
وا عجب از کند ماندن ِ ذهن ِ ما
آن همه امید که روزهای قبل در ما می جوشید
یکباره یخ زده به هنگام ِ کارزار ِ ما
ای دوست گر تو خواندی این خطوط
پند گیر تا تو هم گرفتار نشوی در دام ِ ما
چون که میبینی در چنین روزی ناله می کنیم
افسرده مپندارمان که ندیدی روز ِ شاد ِ ما
ما را با امید هزار و یک پیوند جانانه بود
همه در عجب بودند از اشتیاق ِ تام ِ ما
تا که روزها گذشت ُ نزدیک به کنکور رسید
آشفته تر از دیروز شد هر روز ِ ما
لیکن چند صباحی بیش نمانده
تا که آسوده گردد خیال ِ پر تشویش ِ ما
دوش به رب میگفتم که ای یار ِ لایزال
چندیست که نمی پرسی از کم و کیف ِ احوال ِ ما
ما همه در دامان ِ مهر تو جان گرفته ایم
هیچ قد نمی کشد به تدبیر ِ تو عقل ِ ناکار ِ ما
گویند مستجاب می شود دعا به هنگام باران
خدایا تو خود کن فرجی در کار ما
|
اگر میخواهید مسابقات کلاهبرداری ( انتخابی تیم ملی ) را از نزدیک ببینید، فرصت را از کف ندهید، هم اکنون به نزدیکترین گلفروشی یا عروسک فروشی مراجعه نمایید، این مسابقات تا 1 روز پس از ولنتاین ِ اجنبی ها ادامه خواهد داشت!
|
لیوان را برعکس میکنم شاید برای لحظاتی هم که شده بتوانم نیمه ی پر ِ آنرا ببینم!
|
خسته شدم از روزهای تکراری
از منتظر موندن واسه روزهای آفتابی
خسته شدم از نگاه های خسته
از چشم های پرامید که به دلی ناامید دلبسته
خسته شدم از کتاب های پر از غلط
از این که کشیدم زیر هر نکته خط
خسته شدم از تست های جدید
از این که هر طراح، تست ِ نویی کرده پدید
خسته شدم از نشستن تو خونه
از این که دلم بیخود می گیره بهونه
خسته شدم از دیدن در و دیوار
از این که نمی تونم تحمل کنم این همه بار
خسته شدم از امید به روزهای بعد از کنکور
اون روزها هم میدونم، آرزوهام رو میریزم دور
خسته شدم از این که خودم رو زندونی کردم
از این که با خودم تو این مدت نامهربونی کردم
خسته شدم، کاش که اسفند می رسید
کاش که این کنکور لعنتی، زودتر به سر می رسید
خسته شدم خدایا، به دادم برس
حتما سرت شلوغه، ولش کن به کارت برس
|
قلب تو مثل یک خونه پر از شوفاژ میمونه
...
هیچ میدونستی اگر
شوفاژهاش رو
با سوخت ِ محبت گرم نکنی
دلت یخ میزنه؟
همیشه درست مصرف کردن
کم مصرف کردن نیست
...
پیشنهاد میکنم
قلبهاتون رو
چندگانه سوز کنید
محبت سوز
عشق سوز
صداقت سوز
و ایمان سوز
...
برای ثیت نام قلب هایتان
به وبلاگ خدا
مراجعه کنید
|
من زجر می کشم
هرگاه که پدرم
رنج ها را با نان می خورد
و ذره ای حرف نمی زند
...
من زجر می کشم
هرگاه که مادرم
رنج ها را در کاسه ی آب تیلیت می کند
و آنرا سر می کشد
...
من زجر می کشم
هرگاه که برادرم
رنج جدیدی
از بازار روزمره اش
برایمان به ارمغان می آورد...
|
دهه های فجر میگذرند و ما
انواع و اقسام پول های بیت المال را
در عرض ِ ده روز به ... میدهیم!
هر که هم خرج نکند
یا از دین خارج شده
یا ضد انقلاب می خوانیمش
حقوقش را نمیدهیم
خانواده اش را محروم میکنیم
مادرش را به عزایش مینشانیم
راحت بگویم
او را هم به ... میدهیم!
آنوقت سال دیگر
او هم با ماست
و ما یک انقلابی ِ دیگر هم پیدا کرده ایم...
...
کجای این انقلاب اشتباه بود
که پس از آن
پولدارها پولدارتر شدند ُ
فقیر ها فقیرتر
هیچکس نفهمید!
|
امروز پسر بچه ای را مدام نگاه کردم
چهره اش آشنا بود
وقتی میخندید دلم ضعف می رفت
انگار با هر ادا آتشی در دلم روشن می کرد
چطور توصیفش کنم؟
...
کاش همیشه کنارم می بود
تحمل دوری اش را ندارم
کنارم که می نشست
فقط می خندیدیم
چقدر لحظه های با او بودن دوست داشتنی بود
همش خنده
بازی
سادگی
صداقت
یکرنگی
پاکی!
...
آلبوم را سر ِ جایش می گذارم
شب است
پسرک باید به خانه اش برگردد
خانواده اش منتظرند...
|
هان ای رهبران بی قدرت و کفایت
ای همیشه در صحنه های ترسو
ای برادر ِ مسلمان گویان دیروز و هر روز
روی صحبتم با شماست
شما که لقمه لقمه از سفره ی اسلام خوردید و
به نام انقلاب ِ روح الله پس از او بر سر همه زدید
شما که وقتی مهدی موعود (عج) بیاید
همان هایی می شوید که علی (ع) را خانه نشین کردند
شما که فقط مجلس شعرخوانی بلدید و دیگر هیچ
شما که به جای درس ِ اخلاق
فقط سیاست به عوام خوراندید
شما که از دین ِ محمد (ص) و علی (ع)
فقط حکومت داریشان را دیدید
البته آن را هم نصفه نیمه با چشمان کور!
هان شما را چه شد؟
تا دیروز دم از حرمت اسلام میزدید
امروز که نوبت ادای دین است
امروز که نوار غزه از باریکه ی مو هم شکننده تر شده
در گوشه ای کز کرده اید و فقط بیانیه میدهید
از خارجی ها انتظاری نیست
این ماییم که نام دین ِ محمد و آل او را یدک می کشیم...
بیخود نیست که میگویند
وقتی مهدی (عج) بیاید
همه از دین ِ جدید ِ او شوکه می شوند...
|
از من گلایه نکن
غم هام رو حاضر نکن
تکرار تقصیر من نیست
با من بی وفایی نکن
از حرفام خسته شدی؟!
پس این همه اصرار نکن
به نوشته هام خرده نگیر
دلم رو بدهکار نکن
هر روز یادت می کنم
وفاداریم رو انکار نکن
اینهمه از تو نوشتم
نبردن ِ اسمت رو بهونه نکن
بگو هنوز دوستم داری
قلبم رو بیکار نکن
اهل ِ قهر کردن که نیستی
جون خودت ناز نکن
تنها پناهم تویی
مقصر منم قبول، تو کم محلی نکن
|
مشکلات زندگی همچون مشت محکمیست
که اگر شیشه باشی و شکستنی
در برابرش خرد میشوی،
اما اگر دیوار باشی
نه تنها خراش بر نمیداری
بلکه اینبار تو هستی که مشت را خرد می کنی!
...
لحظه را از کف نده
دستانت را به گردن خدا بیانداز
و با آن دیواری محکم علم کن
مشت ها در کمین تو
لحظه ها را می درند...
|