تبليغاتX
صبر می کنیم...
صبر می کنیم...
یک شب ٍ بارونی

شب ُ روز گذشت ُ تفاوتی نکرد احوال ِ ما

رنج ها بردیم و یاری نکرد اقبال ِ ما

من خود پیشتر از این نیز گفته بودم

که چون شتری، گیر کرده در گل پای ِ ما

کاغذهای باطله و خودکاری تندنویس

وا عجب از کند ماندن ِ ذهن ِ ما

آن همه امید که روزهای قبل در ما می جوشید

یکباره یخ زده به هنگام  ِ کارزار  ِ ما

ای دوست گر تو خواندی این خطوط

پند گیر تا تو هم گرفتار نشوی در دام  ِ ما

چون که میبینی در چنین روزی ناله می کنیم

افسرده مپندارمان که ندیدی روز  ِ شاد ِ ما

ما را با امید هزار و یک پیوند جانانه بود

همه در عجب بودند از اشتیاق ِ تام ِ ما

تا که روزها گذشت ُ نزدیک به کنکور رسید

آشفته تر از دیروز شد هر روز  ِ ما

لیکن چند صباحی بیش نمانده

تا که آسوده گردد خیال ِ پر تشویش ِ ما

دوش به رب میگفتم که ای یار  ِ لایزال

چندیست که نمی پرسی از کم و کیف ِ احوال ِ ما

ما همه در دامان ِ مهر تو جان گرفته ایم

هیچ قد نمی کشد به تدبیر  ِ تو عقل ِ ناکار  ِ ما

گویند مستجاب می شود دعا به هنگام باران

خدایا تو خود کن فرجی در کار ما

 

نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386   توسط خودم 



انتخابی تیم ملی!

اگر میخواهید مسابقات کلاهبرداری ( انتخابی تیم ملی ) را از نزدیک ببینید، فرصت را از کف ندهید، هم اکنون به نزدیکترین گلفروشی یا عروسک فروشی مراجعه نمایید، این مسابقات تا 1 روز پس از ولنتاین ِ اجنبی ها ادامه خواهد داشت!

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386   توسط خودم 



امید

لیوان را برعکس میکنم

شاید برای لحظاتی هم که شده

بتوانم

نیمه ی پر  ِ آنرا

ببینم!

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386   توسط خودم 



خستگی

خسته شدم از روزهای تکراری

از منتظر موندن واسه روزهای آفتابی

خسته شدم از نگاه های خسته

از چشم های پرامید که به دلی ناامید دلبسته

خسته شدم از کتاب های پر از غلط

از این که کشیدم زیر هر نکته خط

خسته شدم از تست های جدید

از این که هر طراح، تست ِ نویی کرده پدید

خسته شدم از نشستن تو خونه

از این که دلم بیخود می گیره بهونه

خسته شدم از دیدن در و دیوار

از این که نمی تونم تحمل کنم این همه بار

خسته شدم از امید به روزهای بعد از کنکور

اون روزها هم میدونم، آرزوهام رو میریزم دور

خسته شدم از این که خودم رو زندونی کردم

از این که با خودم تو این مدت نامهربونی کردم

خسته شدم، کاش که اسفند می رسید

کاش که این کنکور لعنتی، زودتر به سر می رسید

خسته شدم خدایا، به دادم برس

حتما سرت شلوغه، ولش کن به کارت برس

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386   توسط خودم 



...

قلب تو مثل یک خونه پر از شوفاژ میمونه

...

هیچ میدونستی اگر

شوفاژهاش رو

با سوخت ِ محبت گرم نکنی

دلت یخ میزنه؟

همیشه درست مصرف کردن

کم مصرف کردن نیست

...

پیشنهاد میکنم

قلبهاتون رو

چندگانه سوز کنید

محبت سوز

عشق سوز

صداقت سوز

و ایمان سوز

...

برای ثیت نام قلب هایتان

به وبلاگ خدا

مراجعه کنید

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386   توسط خودم 



زجر

من زجر می کشم

هرگاه که پدرم

رنج ها را با نان می خورد

و ذره ای حرف نمی زند

...

من زجر می کشم

هرگاه که مادرم

رنج ها را در کاسه ی آب تیلیت می کند

و آنرا سر می کشد

...

من زجر می کشم

هرگاه که برادرم

رنج جدیدی

از بازار روزمره اش

برایمان به ارمغان می آورد...

 

نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386   توسط خودم 



...

دهه های فجر میگذرند و ما

انواع و اقسام پول های بیت المال را

در عرض ِ ده روز به ... میدهیم!

هر که هم خرج نکند

یا از دین خارج شده

یا ضد انقلاب می خوانیمش

حقوقش را نمیدهیم

خانواده اش را محروم میکنیم

مادرش را به عزایش مینشانیم

راحت بگویم

او را هم به ... میدهیم!

آنوقت سال دیگر

او هم با ماست

و ما یک انقلابی ِ دیگر هم پیدا کرده ایم...

...

کجای این انقلاب اشتباه بود

که پس از آن

پولدارها پولدارتر شدند ُ

فقیر ها فقیرتر

هیچکس نفهمید!

 

نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386   توسط خودم 



...

امروز پسر بچه ای را مدام نگاه کردم

چهره اش آشنا بود

وقتی میخندید دلم ضعف می رفت

انگار با هر ادا آتشی در دلم روشن می کرد

چطور توصیفش کنم؟

...

کاش همیشه کنارم می بود

تحمل دوری اش را ندارم

کنارم که می نشست

فقط می خندیدیم

چقدر لحظه های با او بودن دوست داشتنی بود

همش خنده

بازی

سادگی

صداقت

یکرنگی

پاکی!

...

آلبوم را سر ِ جایش می گذارم

شب است

پسرک باید به خانه اش برگردد

خانواده اش منتظرند...

 

نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386   توسط خودم 



فلسطین

هان ای رهبران بی قدرت و کفایت

ای همیشه در صحنه های ترسو

ای برادر  ِ مسلمان گویان دیروز و هر روز

روی صحبتم با شماست

شما که لقمه لقمه از سفره ی اسلام خوردید و

به نام انقلاب ِ روح الله پس از او بر سر همه زدید

شما که وقتی مهدی موعود (عج) بیاید

همان هایی می شوید که علی (ع) را خانه نشین کردند

شما که فقط مجلس شعرخوانی بلدید و دیگر هیچ

شما که به جای درس ِ اخلاق

فقط سیاست به عوام خوراندید

شما که از دین ِ محمد (ص) و علی (ع)

فقط حکومت داریشان را دیدید

البته آن را هم نصفه نیمه با چشمان کور!

هان شما را چه شد؟

تا دیروز دم از حرمت اسلام میزدید

امروز که نوبت ادای دین است

امروز که نوار غزه از باریکه ی مو هم شکننده تر شده

در گوشه ای کز کرده اید و فقط بیانیه میدهید

از خارجی ها انتظاری نیست

این ماییم که نام دین ِ محمد و آل او را یدک می کشیم...

بیخود نیست که میگویند

وقتی مهدی (عج) بیاید

همه از دین ِ جدید ِ او شوکه می شوند...

 

نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386   توسط خودم 



...

از من گلایه نکن

غم هام رو حاضر نکن

تکرار تقصیر من نیست

با من بی وفایی نکن

از حرفام خسته شدی؟!

پس این همه اصرار نکن

به نوشته هام خرده نگیر

دلم رو بدهکار نکن

هر روز یادت می کنم

وفاداریم رو انکار نکن

اینهمه از تو نوشتم

نبردن ِ اسمت رو بهونه نکن

بگو هنوز دوستم داری

قلبم رو بیکار نکن

اهل ِ قهر کردن که نیستی

جون خودت ناز نکن

تنها پناهم تویی

مقصر منم قبول، تو کم محلی نکن

 

نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386   توسط خودم 



دیوار

مشکلات زندگی همچون مشت محکمیست

که اگر شیشه باشی و شکستنی

در برابرش خرد میشوی،

اما اگر دیوار باشی

نه تنها خراش بر نمیداری

بلکه اینبار تو هستی که مشت را خرد می کنی!

...

لحظه را از کف نده

دستانت را به گردن خدا بیانداز

و با آن دیواری محکم علم کن

مشت ها در کمین تو

لحظه ها را می درند...

 

نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386   توسط خودم