|
دختری دیدم که بغض درونش را
از چشم هایش بالا می آورد
و دوستی که کنارش نشسته بود
حرف های کم چرب را با ماست به خوردش می داد
تا شاید اثر مسمومیت ِ آرزوهایی که
یکی از جنس ِ من برایش بافته بود
زودتر از بین برود...
|
ای کاش باعث جدایی ِ ما و همسایه هایمان
تنها دیوار خانه ها بود
چون احساسات از دیوار می گذرند
اما بی احساسی ها هرگز!
|
به هر گوشه ی پازل زندگی ام که نگاه میکنم
تکه ای گم شده وجود دارد
چه دلم که تکه هایش جور نمی شوند
چه ذهنم که گره هایی کور در آن می بینم
از تن خسته ام نپرس
استخوان ها مجبور به ایستادنش کرده اند...
...
با این که این پازل خریدنی نیسته و نبوده
اما حالا که به هم ریخته
تکه هایش را خودم دوباره که میتوانم بچینم
نه؟
بسم الله
|
بیچاره ذهن ِ خوشخیال ِ من
چه آرزوها که برای خودش بافته بود
در اون روزهای پر مشقت
چه دردها که در خودش ریخته بود
تو اون شهر ِ نسبتا غریب
نگاهش به دنبال ِ چند نگاه ِ آشنا سوخته بود
عاقبت سرنوشت زهر خودش را ریخت
اصرار به ماندن اصراری بیهوده بود
...
تا که نوبت به کرمان رسید
احوال ما از قبل به هم ریخته بود
دل ِ ما در مشهد برای خود ماوایی داشت
نمیدانم چه کسی ذهن ِ مرا شسته بود
عقل و دین در پی ِ این تغییر ِ شگرف
به یکباره جان ِ من باخته بود
قلبم زیر لب مدام تکرار میکرد
روزهای خوش ِ پس از انتظار، عاقبتش چنین بود؟
اشتباه ِ کار کجای ماجرا رخ میداد؟
کینه ی روزگار با من ِ بی کینه چه بود؟
خدایا تو خود شاهد قصه هایم بودی
تو بگو لغزش من در پس ِ کارزار چه بود
چه عجب! که اقبال ما از روز نخست
هر چه بود شکر خدا با خود ما یار نبود
این سخن که باشد در ناامیدی بس امید
من به چشم خود دیده ام که چیزی جز افسانه نبود
ای وای و صد وای برمن ِ بی قدرت
که در من توان ِ تحمل این همه سنگ نبود
باز شکرش که عشق ما به حق پس از این همه رنج
همانطور مانده که خودش قبل از این ساخته بود...
|
توقع های بیجا
صحبت های نابه جا
یه خواسته ی اضافی
همه رو می ده به **
...
دست توی جیب بابا
ماشین مال کیه؟ معلومه بابا
فکر خرج ِ خورد و خوراک ندارم
خدا بیامرزه پدر ِ بابا
...
غذا رو کی میپزه؟ تابلو ِ مامان
کی برات پول میگیره ؟ ای بابا، مامان!
مامانای بقیه رو نگاه کن
باید انجام بده این کارا رو مامان
...
طلب کارم از همه
باید توجه بهم بکنن همه
اگر یکی خلاف عادتم حرف زد
قهر می کنم با همه
...
پول ندارین به من چه
کار ندارم به شما چه
من با این همه سنم
عقلم نمیکشه قد ِ یک تربچه
...
زندگی یعنی اتلاف وقت و خوشی
باید تو زندگی مثل ِ بعضی جوونا باشی لاشی
تعریف ِ من ِ بیکار و بی آر از زندگی اینه
شما حرف ِ دیگه ای داشتی؟
...
اعصاب خورد میکنم حسابی
همه چی رو میکنم قاطی پاتی
اگه یکی گنده گنده حرف بزنه
نشونش میدم که چرا به من میگن اسقاطی
...
..
.
توقع های بیجا
صحبت های نابه جا
یه نصیحت ِ اضافی
همه رو می ده به **
|
بهار از راه رسیده
شکوفه ها دمیده
روزهای سرد ِ زمستون
دیگه به سر رسیده
...
بهار اومده از راه
همه رو کرده آگاه
عقل های آکبند ِ پارسال
پر نشه امسال دوباره از کاه
...
شده امسال، سال ِ موش
بگذار رو دردهات سرپوش
گلهای نو رو ببین
از بو شون بشو مدهوش
...
آهای خدای اکبر
همه ی ما از بزرگ بگیر تا اصغر
عیدی های خوب میخوایم
از سالهای پیش یه چیز ِ بهتر
...
حرفام نصفه نیمه تمومه
خیلی هاش تو دلم مونده
راستشو بخوای یه چیزی
بدجوری دلم رو سوزونده
...
زندگی یه جورایی خیلی سخته
مخصوصا با آدمای خسته
دل ِ سر زنده ی من
روی تن ِ خسته ام خیلی وقته چشماشو بسته
...
گفتنی ها زیاده، اصرار به گفتن نکن
دردهام رو تو یکی، بیشتر نکن
تو این چند روز عیدی
فکرم رو از اینی که هست، داغون ترش نکن...
|
سبزه
سماق
سکه
سنجد
سمنو
سنبل
...؟
سایه ی تو
برای تکمیل شدن هفت سین ِ سفره هایمان
کافیست...
خدایا فرجش را زودتر برسان
|