برگ های اضافی ِ دلم
و علف های هرزه اش را
جدا می کنم
شاید اینطوری زودتر
در ذهن تو، به بار بنشیند...
|
حضرت حیدر به نام فاطمه (س) حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه (س)
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
|
هر چه مي خنديم برخي چهره درهم مي كشند
خنده را هم با مداد دودي غم مي كشند
سرخوشان ازبيم غم دنبال شادي مي دوند
لوليان از فرط شادي نشئه غم مي كشند
تاجران در بيت شان آروغ شرعي مي زنند
شاعران در شعرشان آه دمادم مي كشند
پشت اين بازار ناموزون ترازودارها
عقل را كم مي خرند و عشق را كم مي كشند
آخرت جويان خدايا بيشتر دنيايي اند
آخر از چاه زنخدان آب زمزم مي كشند
نقش اگر باشد عزاگويان حيدر حيدرند
نقشه اي باشد اگر با ابن ملجم مي كشند
گول اين نقش آفرينان ثناگو را مخور
بيشتر گرسيوزان را شكل رستم مي كشند
اي خوشا آنان كه نقاّشان درد مردمند
عيد را عيد و محّرم را محّرم مي كشند
عليرضا قزوه
|
آستین ها را بالا بزنید
دستانتان را تا آرنج در خاک فرو برید
اکنون نوبت آن رسیده
که همچو سالهای پیش
آمام (ره) را
در این روزها بلرزانیم...
|
حوصله ام را هم میزنم
زیرش را هم کم می کنم
اما چه فایده
مدام سر می رود...
|
فريب ما نخور آقا ؛ دروغ مي گوييم
به جان حضرت زهرا(س) دروغ مي گوييم
چه انتظار ظهوري ، چه درد هجراني !
ميا ميا گل طاها ؛ دروغ مي گوييم
تمام چشم به راهي و انتظار ظهور
و ندبه هاي فرج را دروغ مي گوييم
دلي که مأمن دنياست ؛ جاي مولا نيست
اسير شهوت دنيا ؛ دروغ مي گوييم
کدام گريه غربت کدام اشک فراغ
قسم به "ام ابيها" دروغ مي گوييم
زبان ؛ سخن ز تو گويد ولي براي "مقام"
به پيش چشم خدا ما دروغ مي گوييم
خلاصه ؛ اي گل نرگس کسي به فکر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم
مرا ببخش عزيزم که باز مي گويم
ميا ميا گل طاها ؛ دروغ مي گوييم !