تبليغاتX
صبر می کنیم...
صبر می کنیم...
سرنوشت

روزها میگذرند

و من واقعا ً مانده ام که شترهای زندگی ام

چقدر راحت خانه مان را پیدا میکنند

تا در کمال آرامش

دم در  ِ آن بخوابند...

 

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387   توسط خودم 



باران

انقدر ذهنم را برای تو و کارهایت

باز گذاشتم که بالاخره

باران بارید و

ذهن ِ بی پناه ِ من٬ 

نم کشید...

 

نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387   توسط خودم